خرید بک لینک
اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما رافراغتها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رانوازشهای عشق او لطافتهای مهر اورهانید و فراغت داد از رنج و نصب ما رازهی این کیمیای حق که هست از مهر جان اوکه عین ذوق و راحت شد همه رنج و تعب ما راعنایتهای ربانی ز بهر خدمت آن شهبرویانید و هستی داد از عین ادب ما رابهار حسن آن مهتر به ما بنمود ناگاهانشقایقها و ریحانها و گلهای عجب ما رازهی دولت زهی رفعت زهی بخت و زهی اخترکه مطلوب همه جانها کند از جان طلب ما راگزید او لب گه مستی که رو پیدا مکن مستیچو جام جان لبالب شد از آن میهای لب ما راعجب بختی که رو بنمود ناگاهان هزاران شکرز معشوق لطیف اوصاف خوب بوالعجب ما رادر آن مجلس که گردان کرد از لطف او صراحیهاگران قدر و سبک دل شد دل و جان از طرب ما رابه سوی خطه تبریز چه چشمه آب حیوانستکشاند دل بدان جانب عشق چون کنب ما راجلال الدین محمد بلخی (ره)

برچسب: نویسنده: هیراد پاکدل تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 14:24

خانه'>خانه خانه میآرد چو بیذق شاه جان ما راعجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما راهمه اجزای ما را او کشانیدست از هر سوتراشیدست عالم را و معجون کرده زان ما راز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده دربینیچو اشتر میکشاند او به گرد این جهان ما راچه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست اوکه چون کنجد همیکوبد به زیر آسمان ما راخنک آن اشتری کو را مهار عشق حق باشدهمیشه مست میدارد میان اشتران ما راجلال الدین محمد بلخی (ره)

برچسب: نویسنده: هیراد پاکدل تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 14:24

صفحه بندی